بی مقدمه...

بی مقدمه...

بی مقدمه شروع شد
بی مقدمه...

بی مقدمه...

بی مقدمه شروع شد

# با من حرف بزن...

چند وقتی است یکی از همکاران من (خانم) با رئیسش اختلاف پیدا کرده. اختلاف در ابتدا اندک بود اما حالا، بیش تر و بیش تر شده. در اصل به قول دوستی، انگار همدیگر را نمی فهمند و یا تفاهم فکری ندارند. 

همکار خانم انتظار دارد، رئیسش این را بفهمد و او را بخواهد و حرف بزنند. اما رئیس نه از این موضوع مطلع است و نه شاید تمایلی به حرف زدن داشته باشد.

قبل از هر چیزی اینجا و این لحظه به خودم می گویم. حرف بزن، حرف بزن، حرف بزن... بعضی وقت ها در روابط کاری، خانوادگی، والد و فرزندی، دوستی و .... از رفتار ما چیزی برداشت می شود که قصد آن را نداشته ایم. درست مثل پیامکی که زبان ندارد تا خود را تبیین کند. چند کلمه است و هزار تفسیر از دلش بر می آید. بنابراین باید حرف زد.

حرف زدن خوب و قشنگ است البته وقتی که گوش شنوایی هم باشد. این هم یک مهارت دیگر است. خوب باید شنید. شاید جواب این هشتک من این باشد:


من با تو حرف میزنم؛

نه برای پیروز شدن،

برای فهمیدن.

تو هم فقط گوش نده...

بشنو.

شاید نجات یک رابطه،

از همین تفاوت کوچک آغاز شود.